X
تبلیغات
معرفي ونقد كتاب

شرلوک هلمز واقعی که بود؟

شرلوک هلمز واقعی که بود؟
- یک زندگینامه جدید نشان می‌دهد سر آرتور کانن دویل برای خلق شرلوک هلمز از یک کارآگاه واقعی الهام گرفته است.

شرلوک هلمز، انگلستان دوران ویکتوریا را با مهارت عجیب خود در حل کردن پرونده‌های دشوار شگفت‌زده کرد. کار او مبتنی بر منطق و آگاهی از اصول پزشکی قانونی بود و البته مهارتی هم در تغییر چهره داشت و البته اطلاعات بسیاری درباره جرم و جنایت داشت.

اینها توصیف‌های کارآگاه خیالی شرلوک هلمز نیست، بلکه ویژگی‌های جروم کامینادا، کاراگاه واقعی است که تحقیقات جدید نشان می‌دهد یکی از منابع الهام سر آرتور کانن دویل در خلق شخصیت ماندگار شرلوک هلمز بوده است.

قرار است ماه آینده میلادی زندگینامه کامینادا منتشر شود و شنیده می‌شود زندگی این آدم شباهت‌های بسیاری با شخصیت شرلوک هلمز داشته است. مخصوصا که روش هر دو نفر بسیار متفاوت بوده و خودشان هم آدم‌های عجیبی بوده‌اند. از طرفی پرونده‌های کامینادا شباهت‌های بسیار زیادی با خطوط داستانی کانن دویل دارد.

آنجلا باکلی، نویسنده این کتاب در تحقیقات خود متوجه شده که یکی از پروند‌ه‌های کامیاندا ماجرای درگیری او با مجرمی بسیار باهوش بوده که شباهت بسیاری با ایرن آدلر، یکی از شخصیت‌های داستان‌های کانن دویل دارد. از طرفی کامینادا نیز مدتی طولانی و در چندین پرونده خود با مجرمی سروکار داشته که یادآور موریارتی، دشمن ازلی و ابدی شرلوک هلمز است.

این نویسنده درباره کامینادا و شرلوک هلمز گفت: «کامینادا در زمانی به چهره‌ای ملی بدل شد که شرلوک هلمز در حال خلق شدن بود. شباهت‌های بسیاری بین این دو شخصیت وجود دارد و مشخص است که کانن دویل برای خلق شخصیت خیالی خود از کاینادای واقعی الهام گرفته است.»

جروم کامینادا فرزند پدری ایتالیایی و مادری ایرلندی بود که در منچستر زندگی می‌کرد. با این حال پرونده‌های جنایی مختلف او را مجبور می‌کرد به نقاط مختلف کشور سفر کند و موفقیت‌هایش موجب شد که در تمام کشور محبوب باشد و روزنامه‌های مختلف شرح پرونده‌های او را منتشر می‌کردند.

این کارآگاه بیشتر دوران کاری خود را در اداره پلیس شهر منچستر سپری کرد، اما پس از مدتی مثل شرلوک هلمز به عنوان «کاراگاه مشاور» انجام وظیفه می‌کرد.

کامینادا در میانه دهه 1880 به شهرت رسید، درست مدتی کم پیش از منتشر شدن داستان «اتود در قرمز لاکی» که برای اولین بار هلمز را به خوانندگان معرفی کرد. از همان زمان شباهت بین این دو شخصیت واقعی و خیالی مایه بحث و جدل بود.

شرلوک هلمز با بسیاری از خلافکاران زیرزمینی در ارتباط بود و از آنها اطلاعات می‌گرفت، کامینادا هم مشهور بود که خبرچین‌های بسیاری داشت که در دنیای زیرزمینی فعال بودند. کامینادا با استفاده از اطلاعاتی که این افراد در اختیارش می‌گذاشتند گنجینه‌ای از اطلاعات مفید درباره دنیای مجرمان داشت. او اغلب سر قرارهایش با این افراد با لباس مبدل و چهره گریم‌شده ظاهر می‌شد و این درست همان کاری است که شرلوک هلمز انجام می‌دهد و این نکته را حتی در نسخه امروزی داستان‌های کانن دویل یعنی سریال «شرلوک» با بازی بندیکت کامبربچ می‌شود دید.

شرلوک هلمز علاقه عجیبی داشت که شب‌ها در خیابان‌های پرخطر راه برود و در هر قضیه مجرمانه‌ای دخالت کند. کامینادا نیز چنین رفتاری داشته است.

کامینادا که به «وحشت خلافکاران» و بعدها به «گاریبالدی کارآگاهان» شهرت پیدا کرد، به این معروف بود که با دقت در طرز راه رفتن اشخاص می‌توانست تشخیص دهد کدام آن‌ها مجرم است. او برای رسیدن به این مهارت مدت‌ها وقت صرف تماشای راه رفتن زندانیان کرده بود.

این کارآکاه در دوران فعالیت خود هزار و 225 نفر را راهی زندان کرد و یکی از پرونده‌های معروف او «راز کالسکه چهارچرخ» بود که حتی عنوانش هم یادآور داستانی از کان دویل است.

به گفته باکلی که مورخ موردتائید انجمن تبارشناسان است همچنین ادعا کرده که در زندگی کامینادا نیز شخصیتی وجود داشته شبیه موریارتی. نام این فرد باب هاریج بوده، خلافکار باهوشی که مدت 20 سال از چنگ کامینادا فرار کرد و در نهایت کامینادا موفق شد به جرم «دزدیدن یک ساعت» او را برای هفت سال به زندان بیندازد.

چنین حکمی برای خلافی به این کوچکی بسیار سخت‌گیرانه بود و هاریج قسم خود پس از آزاد شدن انتقام بگیرد. او پس از آزادی به دنبال کامینادا افتاد و در نهایت پس از کشتن دو پلیس با کامینادا رودررو شد، اما کامینادا توانست اسلحه خود را زودتر از غلاف بیرون بکشد و هاریج را به جرم ارتکاب به قتل به حبس ابد محکوم کند.

البته این اولین بار نیست که ادعا می‌شود شخصیتی واقعی منبع الهام کانن دویل بوده است. خود دویل گفته بود که دکتر جوزف بل، جراحی معروف در ادینبورگ یکی از منابع الهام او بوده. برخی مورخین نیز مدعی هستند سر هنری لیتل‌جان، پلیسی که البته جراح هم بود منبع الهام کانن دویل بوده است.

با این حال باکلی معتقد است در کتابش که «شرلوک هلمز واقعی» نام گرفته، مدارک و اسناد محکمی ارئه داده و نشان می‌دهد جروم کامینادا منبع الهام شخصیت شرلوک هلمز بوده است.


گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ  
www.seemorgh.com/culture
منبع:khabaronline.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 17:25  توسط كتاب نويس   | 


كتاب «اقتدار گرايي ايراني در عهد قاجار» به بررسي مباني ساختاري، رفتاري و مديريتي نظام اقتدارگرا در عصر قاجار (۱۱۹۳ـ۱۳۴۴ هجري قمري) پرداخته است. در اين بررسي نحوه ظهور قاجاريه شرح داده شده و به مشکلات سيستم‌سازي در ايران در دوره پادشاهي قاجار (آقامحمدخان، فتحعلي‌شاه، محمدشاه، ناصرالدين‌شاه) توجه شده است.
ايبنا: در كتاب «اقتدار گرايي ايراني در عهد قاجار» به رفتار ايرانيان در عهد قاجار در چارچوب عنوان‌هايي چون ضعف در ايجاد حفظ روابط پايدار، تمايل در بر هم زدن توافق‌ها، عصباني شدن سريع، ناسازگاري در کار تشکيلاتي مطرح و درباره تأثير اين رفتارها در منظومه اقتدارگرايي عهد قاجار ايراني اشاره كرده و در يک بررسي تطبيقي مفهوم کانوني که در چهار قرن اخير براي خروج از اقتدارگرايي مطرح شده است، در ميان کشورهايي چون ژاپن، چين، آمريکاي لاتين و ايران مورد مقايسه قرار گرفته است. 

كتاب با نگارش مقدمه‌اي از دكتر محمود سريع‌القلم (استاد دانشگاه شهيد بهشتي) در پنج فصل تدوين شده است. در پيش‌گفتار نويسنده اصلاح فكر را مقدمه اصلاح هر نوع نارسايي دانسته و پديده اقتدارگرايي را در ايران نه تنها دولتي، بلكه در ناخودآگاه فرهنگ عمومي نيز جاري و فعال مي‌داند و برخلاف مباني نظري ارايه شده توسط برخي نويسندگان ايراني كه توسعه سياسي را شرط خروج از اقتدارگرايي دانسته‌اند، او عقيده دارد مادامي كه مردم به لحاظ معيشتي گرفتار حقوق دولت‌اند، فرصت فكر كردن مستقل و تغيير مستقل را پيدا نخواهند كرد. 

نويسنده، اين كتاب را به عنوان مقدمه‌اي نظري؛ در ادامه تحقيقات فرهنگ و توسعه خويش در كتاب «فرهنگ سياسي ايران» كه در سال ۸۷ منتشر شده، تأليف كرده است. 

مباني ساختاري، رفتاري و مديريتي نظام‌ اقتدارگرا 
فصل نخست كتاب «مقدمه نظري: مباني ساختاري، رفتاري و مديريتي نظام‌ اقتداگرا» نام دارد و سريع‌القلم مباحث تحقيق را بر دو محور استوار مي‌داند، نخست اين كه نظام اقتدارگرايي حاكم بر ايران در دوره قاجار چه خصوصياتي داشته و چگونه تداوم پيدا كرده و دوم، به چه علت اهتمام‌هايي كه براي تغيير اقتدارگرايي به كار گرفته شد، عموما ناموفق بوده‌اند؟ 

وي همچنين از ويژگي‌هاي ناخودآگاه فرهنگ اقتدارگرايانه نيز سخن مي‌گويد كه قرن‌ها در باطن فرهنگي و رفتاري ملت نهادينه شده است. قدرت‌خواهي و زياده‌روي در قدرت‌خواهيِ افراد، تنها با تدوين يك نظام حقوقي و ايجاد منافع برابر و متضاد در برابر قدرت‌خواهي به دست مي‌آيد. رمز تداوم اقتدارگرايي در ايران، بنيان‌هاي ضعيف ايرانيان در كارِ گروهي و تشكل‌ و چانه‌زني است. 

نظريه‌پردازي‌هاي «قدرت» در علم سياست به «خوب بودن» آدم‌ها و سياستمداران اعتقاد دارد ولي به «خوب ماندن» آن‌ها اعتماد ندارد. چاره تنها قرار دادن نظام سياسي و قدرت در يك چارچوب حقوقي است. در بي‌قاعدگي رفتاري، پيش‌بيني رفتار نه تنها دشوار بلكه امكان‌ناپذير مي‌شود. در اين فضا، وقايع تصادفي، جايگزين فكر و بحث و تصميم‌گيري مبتني بر شناخت و شايسته‌سالاري است. در اين فصل با نظام اقتدارگرايي و پي‌آمدهاي اجتماعي، انديشه و نقد آن و همچنين رقابت و زمان و جايگاه تملق و بي‌اخلاقي در اين نظام هم مواجه‌ايم. 

انحطاط صفويه، سقوط زنديه و ظهور قاجاريه 
فصل دوم انحطاط صفويه، سقوط زنديه و ظهور قاجاريه نام دارد و در اين فصل به وضوح حاكميت رفتارهاي في‌البداهه، مزاجي و خودخواهي سياستمداران و زمامداران را مشاهده مي‌كنيم كه ريشه بسياري از اعمال آن‌ها، در كينه‌ توزي و انتقام بوده است. پس مي‌توان ميان اقتدارگرايي از يك طرف و آفات گسترده رفتار اجتماعي و فرهنگي در ميان ايرانيان از جمله تملق، چند شخصيتي، دروغ، عصبانيت، بي‌اخلاقي، حذف رقبا، نابودي منتقد، فقدان رقابت منطقي، سليقه‌گرايي و ... تقارن برقرار كرد. 

تداوم نظام اقتدارگرايانه در عصر قاجار 
فصل سوم به تداوم نظام اقتدارگرايانه در عصر قاجار مي‌پردازد. اين فصل با مقدمه‌اي نظري بر مشكلات سيستم‌سازي در ايران كه منجر به عقب‌ماندگي‌هاي فراوان شد، به خلاصه‌اي از حضور شاهان قاجار، آقا محمدخان، فتحعلي‌شاه، محمدعلي شاه، ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه پرداخته و سپس در قسمتي به تضادهاي فلسفي و فكري در ايران اشاره كرده و مطالب را با حضور محمدعلي شاه و احمدشاه خاتمه داده است. 

خروج از اقتدارگرايي و يك بررسي مقايسه‌اي 
خروج از اقتدارگرايي: يك بررسي مقايسه‌اي عنوان فصل چهارم است. سريع‌القلم معتقد است كه در هيچ كشوري خروج از اقتدارگرايي با يك يا چند واقعه صورت نپذيرفته بلكه اين امر به صورت يك جريان و فرآيند بوده است. نويسنده اين فصل را پيرامون مفهوم كانوني «حق انتخاب در قالب يك ساختار» كه در چهار قرن اخير براي خروج از اقتدارگرايي مطرح شده، ارايه كرده است. سپس در نتايج به نحوه دسترسي به امكانات بشر و ابداع «سيستم بازار» اشاره و بقاي انسان را در حيطه كار و ابداع و تلاش فردي و جمعي و مستقل تفسير كرده و بر اين اساس به نظريات اقتصادي حاكم بر جهان پرداخته است. 

در نتيجه، «زمان» و «نحوه شكل‌گيري» و «درجه استقلال» بخش تجاري، خصوصي و اقتصادي از دولت، را عاملي تعيين‌كننده در خروج تدريجي از اقتدارگرايي دانسته است. با اين وجود در عمل در تصميم‌گيري‌ها و توازن نيروهاي سياسي، برتري كمي و كيفي مردم سالاران نسبت به اقتدارگرايان را هم براي خروج از استبداد ضروري دانسته است. 

متغيرهاي دخيل در عقب‌ماندگي و اقتدارگرايي 
فصل پنجم به نتيجه‌گيري كتاب «اقتدارگرايي ايراني در عهد قاجار» اختصاص دارد. در اين فصل نويسنده ساختاري از متغيرهاي دخيل در عقب‌ماندگي و اقتدارگرايي عصر قاجار را ارايه مي‌دهد و ضمن مطرح ساختن مشكلات ساختاري، راه‌حل‌ها را نيز به طور غير مستقيم بيان مي‌كند. 

اين فصل ۴۴ نمونه از صفات و ويژگي‌هاي رفتاري و معاشرتي ايرانيان عهد قاجار را در فهرستي ارايه مي‌كند و معتقد است كه اين خصلت‌ها هم در سطح جامعه و هم در سطح حاكمان و روشنفكران رواج داشته است، (ص ۲۱۶) چنانچه در نظام سياسي و فرهنگي دوره پهلوي نيز نمود يافته بود. وقس علی هذا ادامه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 19:11  توسط كتاب نويس   | 

در سال ۱۹۵۶ در بوستون در رشته پزشکی و در سال ۱۹۶۰ در نیویورک در رشته روانپزشکی فارغ التحصیل شد و بعد از خدمت سربازی، در سال ۱۹۶۳ استاد دانشگاه استنفورد شد. در همین دانشگاه بود که الگوی روانشناسی هستی گرا یا اگزیستانس

در سال ۱۹۵۶ در بوستون در رشته پزشکی و در سال ۱۹۶۰ در نیویورک در رشته روانپزشکی فارغ التحصیل شد و بعد از خدمت سربازی، در سال ۱۹۶۳ استاد دانشگاه استنفورد شد. در همین دانشگاه بود که الگوی روانشناسی هستی گرا یا اگزیستانسیال را پایه گذاری کرد. یالوم هم آثار دانشگاهی متعددی تالیف کرده است و هم چند رمان موفق دارد. او جایزه انجمن روانپزشکی آمریکا را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد، اما بیشتر به عنوان نویسنده رمان‌های روانشناختی، به ویژه رمان مشهور وقتی نیچه گریست[۲] شهرت دارد.

یال را پایه گذاری کرد. یالوم هم آثار دانشگاهی متعددی تالیف کرده است و هم چند رمان موفق دارد. او جایزه انجمن روانپزشکی آمریکا را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد، اما بیشتر به عنوان نویسنده رمان‌های روانشناختی، به ویژه رمان مشهور وقتی نیچه گریست[۲] شهرت دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 19:18  توسط كتاب نويس   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 12:6  توسط كتاب نويس   | 




جهان هولوگرافيك
نظريه‌اي براي توضيح توانائي‌هاي فراطبيعي ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم
نوشته: مايكل تالبوت
ترجمه: داريوش مهرجويي
ناشر: هرمس
تعداد صفحات: 446
قيمت: 8000 تومان
شابك: 978-964-363-265-6
چاپ: هفدهم، 1389

"كتاب جهان هولوگرافيك را نخست چند سال پيش دوست عزيزم داريوش شايگان در سفر آمريكا كشف كرد و گويا چنان به هيجان آمده بود كه چند روز بعد را فقط صرف صحبت در باب اين كتاب كرده بود.
شايگان بخصوص تئوري‌هاي ديويد بوهم، فيزيكدان برجسته كوانتوم، و نيز كارل پريبرام، متخصص فيزيولوژي اعصاب، و مفهوم نظم مستتر و نظم نامستتر و كل جهان هولوگرافيك را جالب و هيجان‌انگيز يافته بود.
آوازه كتاب بزودي به خانم گلي ترقي و به من هم رسيد. خانم ترقي هم كه آن را خوانده بود مثل داريوش شايگان به سخن‌پراكني و ابراز هيجان پرداخت و خلاصه حسابي مرا شيفته كرد.
او البته علاوه بر ايده دو نظم مستتر و نامستتر كه بيشتر زنگ صداي جهان مثل‌وار افلاطون را مي‌داد، از اين كه جهان هولوگرافيك در حالي كه آنجاست و ديده مي‌شود، مثل تصوير سه بعدي پرنسس ليا در فيلم جنگ ستارگان، آنجا نيست و وقتي دستتان را از ميانش رد مي‌كنيد هيچ‌چيز نيست، و نيز از بي‌نهايت حوادث و موقعيت‌هاي شگفت‌انگيز كتاب مي‌گفت و مدام به دنبال گوش شنوا مي‌گشت تا آنها را دقيق و مفصل صورت‌بندي كند.


و من وقتي آن را خواندم، عين يك داستان شيرين هيجان‌انگيز بود كه در عين حال داشت به سوال‌هاي بزرگ هستي‌شناختي، يزدان‌شناختي و فلسفي من نيز جور خاصي جواب روشن امروزي مي‌داد (فارغ از رمز و راز و ابهام) كه تا حدي باورپذير مي‌نمود.
البته شايد براي قوم متافيزيك‌زده ما كه خاطره قومي‌مان آكنده از صورتهاي ازلي و مثالي است و چه بخواهيم چه نخواهيم در بند شهرهاي خيالي جابلقا و جالسا و صور معلقيم و عالم مثالي را كه به جد مي‌گيريم نه از جنس ماده است و نه از جنس روح، بلكه معلق ميان اين دوست، براي ذهنيت‌هايي از اين دست، اين كتاب بيش و كم همان مفاهيم را به زبان مدرن علمي امروزي بيان مي‌كند (و نويسنده معتقد است براي عموم مردم نوشته شده نه متخصصان فيزيك و فلسفه، و اگر خواننده بتواند سي چهل صفحه اول را تحمل كند، كتاب او را برده است) و نشان مي‌دهد كه معجزه توليد نان در صحراي جليله به دست عيسي مسيح، يا شي‌سازي ساي‌بابا از هيچ در فضا، يا هريك از معجزاتي كه خود كتاب به دقت و يك به يك با جزئيات برمي‌شمرد، همه اينها در آن مفهوم اساسي تئوري بوهم مبني بر ايده "همبستگي ماهوي همه چيزها" به خوبي مي‌گنجد.

... جهان هولوگرافيك آن جهاني است كه هر قطعه كوچك و هر ذره آن قطعه، تمام ويژگيها و اطلاعات كل را در بر دارد، يعني تمامي محتواي كل در هر جز نيز مستتر است. و اين به‌واقع خصلت مغز ماست كه ساختاري هولوگرافيك دارد، و خاطره و درد و تجربه و برخي چيزهاي ديگر را نه تنها در مغز كه در هر ذره كوچك آن نيز نگهداري مي‌كند. و نيز همين خصلت كلي اين جهان ماست كه جهاني هولوگرافيك است.

... خاصيت ديگر كتاب اين است كه شايد تلنگر ناچيزي باشد به كساني كه موج مدرنيته دل و ايمانشان را شبهه‌دار كرده و غبار شك بر آن نشانده است، و نيز آنهايي كه از سخنان متافيزيكي بي‌محتوا خسته شده‌اند و هنوز براي عقل و منطق انساني احترام قائل‌اند. تلنگري ناچيز براي رسيدن به آگاهي‌اي هرچند محدود"

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:50  توسط كتاب نويس   | 

جدي‌خواني مهر و آبان 89: در ستايش گفت و گو


در ستايش گفت و گو در ستايش گفت و گو
ديدار با ديگري در عرصه فرهنگ، ادبيات و جامعه
نوشته: خسرو ناقد
ناشر: جهان كتاب
سال نشر: 1389 (چاپ اول)
قيمت: 6000 تومان
تعداد صفحات: 292
شابك: 978-964-2533-39-8

.

هنگام آماده كردن فهرست مرداد ماه، وقتي به اين كتاب رسيدم و خواستم مطابق معمول چند خطي از كتاب براي معرفي آن در فهرست بياورم، متني را كه پشت جلد كتاب آمده بود خواندم. همان‌جا تصميم گرفتم كه كتاب را "جدي‌خواني"اش كنم. به نظرم رسيد خوب است تا فرصت ديده شدن با چند خط توضيح بيشتر را به كتاب بدهيم. چون از موضوعي صحبت مي‌كند كه هر روز بيشتر با آن بيگانه مي‌شويم و ... حيف است.

اما بگذاريد از همانجايي شروع كنيم كه اول بار چشمم را گرفت. يعني از متن پشت جلد كتاب:

اگر روزي روزگاري گذارتان به آلمان افتاد، حتما سري هم به شهر وايمار در شرق اين كشور بزنيد. از شهرهاي بسيار زيبا و تاريخي اروپاست. البته نه به بزرگي و عظمت ابرشهرهايي چون برلين، پاريس يا لندن. اما فرهنگ‌شهر آلمان است. حتي چند سال پيش از اين، يونسكو اين شهر را به عنوان "نخستين فرهنگ‌شهر اروپا" برگزيد. وايمار شهر كلاسيك‌هاي آلمان است، شهر ولفگانگ گونه و فردريش شيلر. شهر فرانتس ليست است. آن‌جا كه نيچه جان سپرد و جمهوري وايمار پا گرفت.

در وايمار سراغ پارك شهر را بگيريد. از پارك شهر تا "ميدان بتهوون" راه چنداني نيست. يكي از ميدان‌هاي زيباي شهر است. در گوشه‌ي ميدان بتهوون دو صندلي بزرگ به چشم مي‌خورد كه روبه‌روي هم قرار گرفته‌اند. يكي رو به شرق دارد و يكي رو به غرب. هر دو صندلي را از يك قطعه سنگ خارا تراشيده‌اند. از يك جنس با رگه‌هايي از بلور نيلگون. جلوتر برويد! صندلي‌ها خالي است و شما را به نشستن و نظاره كردن دعوت مي‌كند. نگاه كنيد! درست در ميان فرش خارا، ميان دو صندلي، غزلي از حافظ نقش بسته است، با خط زيباي نستعليق. و در دو سوي فرش دو قطعه شعر از گوته به چشم مي‌خورد به زبان آلماني. گويي كه اين دو بزرگ، دور از اغيار در اين گوشه از جهان به گفت و گو نشسته‌اند. ميزبان گوته است كه در وايمار ساكن است و ميهمان حافظ.

نويسنده كتاب را با فصلي تحت عنوان "در ستايش فرهنگ گفت‌وگو" آغاز مي‌كند و چنين مي‌آورد:

گفت‌وگو با "ديگري"، حلقه اتصال گفتارهاي اين دفتر است. ديدار، گفت‌وگو . رابطه يكايك ما با غريبه‌ها، با آناني كه كمتر به ما شباهت دارند، با "ديگري"، مضمون اصلي گفتارهاي اين دفتر است.

گفت‌وگو به‌منظور ايجاد تفاهم، طبيعي‌ترين و پربارترين بهره‌اي است كه آدمي مي‌تواند از ذهن خود ببرد. اما به‌كارگيري اين طبيعي‌ترين كاركرد ذهن و استفاده از آن، خود هنري است كه بايد توانايي كسب آن را آموخت: نرم‌كردن خوي و مداومت و مدارا شرط اول كار است. اگر گفت‌وگويي، از همان آغاز، به منظور متقاعد كردن "ديگري" صورت گيرد - حتي اگر با تندخويي همراه نباشد - گفت‌وگو نيست، جدل است، مناظره است كه چيره شدن بر كسي در دليل و خاموش گرداندن او، هدف است و غايت كار. با آن كه جدل، خود نيز قواعدي دارد و آدابي و به هنگام بحث و ستيز، لگام‌گسيخته سخن نتوان گفت، اما با اين حال، گفت‌وگو نيست.

او اين فصل مقدمه‌گونه را اينچنين به پايان مي‌برد:

... ديدار با "ديگري"، حلقه اتصال گفتارهاي اين دفتر است. گفتارهايي را كه در اين دفتر فراهم آورده‌ام، حاصل ديدار سال‌هاي دور و نزديك من با "ديگري" است. حاصل گفت‌وگو و نشست و برخاست با مردمان سرزمين‌هايي است كه من بيش از سه دهه است در ميانشان روزگار مي‌گذرانم، با فرهنگ و ادبيات آنان آشنايم و گذشته و امروزشان را مي‌شناسم و از جامعه و آداب و رسوم‌شان شناخت دارم. در اين ميان به لحاظ فرهنگي موجودي ذوحياتين شده‌ام و همواره، نه تنها ذهن و جانم در ميان فرهنگ‌هاي گوناگون در گشت‌وگذار است، بلكه تن و جسمم نيز به سير و سياحت ميان سرزمين‌هاي شرق و غرب در راه است. نشانه‌هايي از اين حيات فرهنگي دوزيستي را كم‌وبيش در گفتارهاي كتاب پيش رو مي‌توان ديد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:47  توسط كتاب نويس   | 

"سهم من" شاهكار است يا چرند؟!


سهم من
نويسنده: پرينوش صنيعي
ناشر: روزبهان
تعداد صفحات: 526
قيمت: 11000 تومان
چاپ: نوزدهم، 1388

اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...

"سهم من" بي‌ترديد از آن كتابهايي است كه وقتي آدم شروع به خواندن آن مي‌كند ديگر نمي‌تواند زمينش بگذارد. در چنين مواقعي همه امور عالم بايد موقتا متوقف شوند تا ببينيم "بعدش چي ميشه!" و اوضاع به حالت عادي برنمي‌گردد مگر اينكه بالاخره به خوشي و ميمنت به صفحه آخر كتاب برسيم و تمامش كنيم و نفس راحتي بكشيم كه "آخيش، تمام شد!"

البته اين خاصيت به خودي خود دليل آن نمي‌شود كه كتابي "شاهكار" به حساب بيايد. از طرف ديگر، بايد اعتراف كنم كه اغلب شاهكارهاي ادبي دنيا فاقد اين درجه از چسبندگي هستند! شاهكارها اغلب كششي اينچنين "فلج‌كننده" ندارند. با وجود اينكه كشش و جذابيت مطمئنا يكي از خواص و ويژگي‌هاي يك اثر ماندگار ادبي به حساب مي‌آيد، كمتر پيش مي‌آيد كه در مورد يك "شاهكار" اين ويژگي با فاصله بسياري از ديگر خصوصيات لازم، آنها كه در مجموع يك اثر را به يك شاهكار تبديل مي‌كنند، به عنوان اولين خصوصيت يك كتاب مطرح باشد. ولي خب در مورد "سهم من" اين همه ماجرا نيست!


مهم‌ترين نكته‌اي كه در هنگام خواندن كتاب اغلب بهش فكر مي‌كردم اين بود كه "واقعا چقدر در اين سال‌ها اتفاق بر ما گذشته است!!"
دنبال كردن زنجيره نفس‌بر وقايع كتاب كه از كمي قبل از انقلاب شروع مي‌شود و با روايت وقوع انقلاب، ناآرامي‌هاي بعدي آن، پاكسازي‌ها، جنگ، درگيري‌هاي گروهك‌ها و گروه‌هاي سياسي و ... ادامه پيدا مي‌كند ناخودآگاه من را كه معاصر همه اين اتفاقات بوده‌ام به اين فكر فرو مي‌برد كه اين ميزان "هيجان" چقدر بيشتر از حد استانداردهاي جهاني است! احتمالا از خصوصيات زندگي است كه "زيستن" روزانه اين تلاطمات را عادي مي‌كند. اما وقتي همين اتفاقات را ورق به ورق مي‌خواني و جلو مي‌روي و مداوم به خودت يادآوري مي‌كني كه "يادته؟!" وسط‌هاي كتاب متوجه مي‌شوي كه اين فقط يك داستان عامه‌پسند هيجان‌انگيز نيست كه نوشته شده تا تو چند تا آخر هفته (شايد هم چند آخر شب!) زير آفتاب يا كنار بخاري دستت بگيري و بخواني و لذت ببري. اين داستان روزگاري است كه بر ما گذشته و ... كيست كه بخواهد حكم كند خوب بوده يا بد (احتمالا هركسي بايد خودش براي خودش حكم كند)، اما همين قدر هست كه همه قبول داريم كه "نفس‌بر" بوده است.

بعضي از خوانندگان كتاب ممكن است حجم اتفاقات و وقايعي را كه در داستان رخ مي‌دهد غيرواقعي بدانند ("مگر مي‌شود اينقدر بلا سر يك آدم بيايد!") براي من اما پيدا كردن نمونه‌هايي واقعي كه اگر نه بيشتر از قهرمان "سهم من" اما دست‌كم به همان اندازه زندگي‌شان دستخوش تلاطم و ناملايمات بوده در دور و برم آنقدر سخت نيست. شايد تنها تفاوتش در اين است كه از قرار "زندگي كردن" اين ماجراها به اندازه روايت كردنش عجيب و غيرقابل‌باور نمي‌نمايد.


اگر بخواهم ايرادي از "سهم من" بگيرم، به نظرم بايد اين باشد كه داستان به مقدار زيادي "عجولانه" است! خصوصيتي كه شايد باز به حجم زياد وقايع و اتفاقاتي كه در طول كتاب رخ مي‌دهد مربوط باشد.
شايد كمي روداري باشد (!!) اما هر وقت به "سهم من" فكر مي‌كنم بي‌اختيار با "جنگ و صلح" مقايسه‌اش مي‌كنم. به نظر من دوره زماني كه وقايع "سهم من" در آن مي‌گذرد و بستر داستاني‌اش به خوبي اين قابليت را داشته‌اند كه به يك "جنگ و صلح" براي ادبيات ما تبديل شوند. مشكل اينجاست كه كتاب فاقد پرداختي در حد و اندازه‌هاي رماني چون "جنگ و صلح" است.

نه، اشتباه نكنيد، آنقدر پرتوقع نيستم كه از يك نويسنده غيرحرفه‌اي انتظار داشته باشم كه در اثر اول يا دومش يك "جنگ و صلح" بيافريند. اما معتقدم نويسنده با الگوبرداري مشابهي مي‌توانست از ضرباهنگ نفس‌گير كتاب بكاهد (كه نمي‌دانم اين مطلوب است يا نه) و در نتيجه مقاديري از اين "احساس ادا نشدن حق مطلب هر واقعه به اندازه اهميتي كه براي ما معاصرينش داشته است" (اختصارا اسمش را گذاشته‌ام "عجولانه بودن"!) بكاهد.

مثلا من ترجيح مي‌دادم كه به جاي ساختار و پرداخت فعلي داستان كه همه چيز حول قهرمان اصلي داستان مي‌گذرد (و اصطلاحا "دوربين همواره همراه اوست!")، مشابه "جنگ و صلح"، داستان به تناوب به سراغ قهرمان‌هاي مختلف برود و ماجرا را از ديد آنها تعريف كند. با اين روش احتمالا مي‌شد تصوير كامل‌تري كه شامل نزاع‌هاي خياباني زمان انقلاب، حال و هواي جبهه و جنگ و ... همه آن وقايعي كه در حال حاضر چون قهرمان داستان مستقيما در آن حضور نداشته تنها از زاويه ديد زني كارمند/سرپرست خانواده از آنها با خبر مي‌شويم، براي خواننده ترسيم كرد. واضح و مبرهن است به كار بستن اين روش حجم 500 صفحه‌اي فعلي كتاب را به بيش از دو برابر افزايش مي‌داد. ريتم داستان را آرام‌تر مي‌كرد و ... مي‌شد كتابي كه شايد حتي ديگر اسمش هم "سهم من" نبود.


خلاصه اينكه من معتقد نيستم كه "سهم من" يك شاهكار است! اما فكر مي‌كنم كه داستان خوبي است كه موفقيت و ستاره‌هايي كه نثارش شده را مديون انتخاب هوشمندانه بستر زماني و شبكه وقايع و اتفاق‌هايي است كه قصه خود را بر پايه آنها روايت مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:43  توسط كتاب نويس   | 

تاريخ جهان
تاريخ جهان
نوشته: ارنست گامبريچ (Ernst Gombrich)
ترجمه: علي رامين
ناشر: نشر ني
سال نشر: 1389 (چاپ اول)
قيمت: 6800 تومان
تعداد صفحات: 404 صفحه
شابك: 978-964-185-127-1


در پشت جلد كتاب مي‌خوانيم:
"تاريخ جهان تحولات و رخدادهاي بشر را در چهل فصل از عصر حجر تا عصر اتم با زباني بسيار ساده و صميمي، بي‌تكلف، شيرين و جذاب روايت مي‌كند، چنان كه كثيري از خوانندگان آن در گروه‌هاي سني و سطوح آموزشي مختلف گفته‌اند از مطالعه اين كتاب نه تنها بسيار لذت برده‌اند، بلكه آن را دريچه نويني به جهان تاريخي و تاريخ جهان يافته‌اند و بر آن شده‌اند كه با كتاب‌هاي ديگري، مطالعه تاريخ را پي بگيرند. مفسر لوس‌آنجلس تايمز مي‌گويد گامبريچ به تاريخ جان مي‌بخشد و خواننده را همراه خود در سفينه‌اي زمان‌پيما بر فراز تاريخ جهان به پرواز در مي‌آورد و او را همواره در طول كتاب به سير و سلوكي فكري و عاطفي ميان گذشته و حال وامي‌دارد.
گامبريچ فصل پاياني كتاب با عنوان "بخش كوچكي از تاريخ كه من خود در آن زيسته‌ام" را اين گونه به پايان مي‌برد: "اكنون هر زمان يك زلزله، يك سيل، يك توفان سهمگين، قحطي و خشكسالي و بلاياي ديگر در نقاط دورافتاده‌اي از جهان، مردان، زنان و كودكان زيادي را به كام مرگ مي‌برد، هزاران انسان در ساير كشورها، پول و نيروي‌شان را براي ياري رساندن به بازماندگان آن‌ها به كار مي‌گيرند. چنين نيكوكاري‌هايي در گذشته صورت نمي‌گرفت. بنابراين همچنان حق داريم به آينده‌اي بهتر اميدوار باشيم." "   به نقل از جیره کتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 8:55  توسط كتاب نويس   | 

در اين بين، كتاب‌فروشي خجسته كتاب‌هاي پرفروش خود را در بهار اين‌گونه معرفي مي‌كند: «سرزمين گوجه‌هاي سبز» نوشته‌ي هرتا مولر با ترجمه‌ي غلامحسين ميرزا صالح (نشر مازيار)، «بادبادك‌باز» نوشته‌ي خالد حسيني با ترجمه‌ي مهدي غبرايي (نشر نيلوفر)، «هزار خورشيد تابان» نوشته‌ي خالد حسيني با ترجمه‌ي مهدي غبرايي (نشر ثالث) و داستان‌هاي كوتاه ماركز، چخوف و همينگوي با ترجمه‌ي احمد گلشيري (نشر نگاه).

اين كتاب‌فروشي در زمينه‌ي شعر نيز به مجموعه‌ي شعرهاي احمد شاملو اشاره مي‌كند.

مسؤول كتاب‌فروشي اختران هيچ ليستي را به عنوان پرفروش عرضه نمي‌كند و معتقد است كه اصلا كتابي نمي‌فروشد كه بخواهد پرفروش‌هاي آن را معرفي كند. او معتقد است، كتاب‌ها بسيار گران‌ شده‌اند و خصوصا در سال جديد، آمار فروش كتاب بسيار پايين آمده است.

اما كتاب‌فروشي انتشارات ققنوس كتاب‌هاي پرفروش حوزه‌ي ادبيات را عمدتا از كتاب‌هاي خودش به اين شرح معرفي مي‌كند: آفتاب‌پرست نازنين نوشته‌ي محمدرضا كاتب (نشر هيلا)، رگ سرخي به تن بوم نوشته‌ي مليحه صباغيان (نشر ققنوس)، دوازده داستان سرگردان نوشته‌ي گابريل گارسيا ماركز با ترجمه‌ي بهمن فرزانه (نشر ققنوس)، سرزمين گوجه‌هاي سبز نوشته‌ي هرتا مولر ترجمه‌ي غلامحسين ميرزاصالح (نشر مازيار)، عشق در جواني نوشته‌ي گابريل گارسيا ماركز با ترجمه‌ي بهمن فرزانه (نشر ققنوس) و دسامبر رييس دانشكده نوشته‌ي سال بلو ترجمه‌ي سهيل سمي (نشر ققنوس).

اين كتاب‌فروشي‌ كتاب‌هاي پرفروش حوزه‌ي جامعه‌شناسي را نيز به اين صورت عنوان مي‌كند:

همبودگي آينده نوشته‌ي جورجو آگامبن ترجمه‌ي فؤاد جراح‌باشي (نشر ققنوس) و ژاك لاكان نوشته‌ي شون هومر با ترجمه‌ي محمدعلي جعفري و سيدمحمد ابراهيم طاهايي (نشر ققنوس).

كتاب‌فروشي انتشارات پژوهش هم به جز كتاب درسي انديشه‌هاي اسلامي 1 و 2، از شاهنامه، ديوان حافظ و مثنوي معنوي مولانا به عنوان پرفروش ياد مي‌كند.

اين كتاب‌فروشي در ادامه نيز اين كتاب‌ها را معرفي مي‌كند: چهار اثر از فلورانس نوشته‌ي فلورانس اسكاول‌ شين با ترجمه‌ي گيتي خوشدل (نشر كتابسرا)، همخونه نوشته‌ي مريم رياحي (نشر پرسمان)، دالان ‌بهشت نوشته‌ي نازي صفوي (نشر ققنوس)، گندم نوشته‌ي م. مؤدب‌پور (نشر علم) و پريچهر نوشته‌ي م. مؤدب‌پور (نشر نسل نوانديش).

كتاب‌فروشي نشر آگاه در معرفي پرفروش‌ها، اين عنوان‌ها را از ميان كتاب‌هاي نشر خود معرفي مي‌كند: پرسه‌ها و پرسش‌ها نوشته‌ي داريوش آشوري (نشر آگه)، مجموعه‌ي پنج‌جلدي فهم جامعه‌ي مدرن نوشته‌ي گروهي از نويسندگان (نشر آگه)، ظرافت جوجه‌تيغي نوشته‌ي موريل باربري با ترجمه‌ي مرتضي كلانتريان (نشر آگاه)، بايگاني و تن نوشته‌ي آلن سكولا با ترجمه‌ي مهران مهاجر (نشر آگه) و كار گل نوشته‌ي ايوان كليما با ترجمه‌ي فروغ پورياوري (نشر آگه).

كتاب‌فروشي نيك با رجوع به كامپيوتر، ليست عنوان‌هاي پرفروش كتاب‌فروشي خود را در فصل بهار به اين شرح اعلام مي‌كند: تهران در بعدازظهر نوشته‌ي مصطفي مستور (نشر چشمه)، پس از تاريكي نوشته‌ي هاروكي موراكامي ترجمه‌ي مهدي غبرايي (نشر كتابسراي نيك)، روي ماه خداوند را ببوس نوشته‌ي مصطفي مستور (نشر مركز)، تنهايي پرهياهو نوشته‌ي بهوميل هرابال ترجمه‌ي مهدي غبرايي (نشر كتابسراي نيك)، سمفوني مردگان نوشته‌ي عباس معروفي (نشر ققنوس)، پيكر فرهاد نوشته‌ي عباس معروفي (نشر ققنوس)، چسب زخم يا دنياي زندوني راه‌راهه نوشته‌ي ابراهيم رها (نشر حوض نقره)، ذوب‌شده نوشته‌ي عباس معروفي (نشر ققنوس) و نگران نباش نوشته‌ي مهسا محب‌علي (نشر چشمه).

اين كتاب‌فروشي پرفروش‌هاي شعر خود را نيز به اين شرح برمي‌شمرد: سياه‌مشق سروده‌ي هوشنگ ابتهاج (نشر كارنامه)، من گرگ خيالبافي هستم سروده‌ي الياس علوي (نشر آهنگ ديگر)، املت دسته‌دار سروده‌ي ناصر فيض (نشر سوره‌ي مهر) و گاهي دلم براي خودم تنگ مي‌شود سروده‌ي محمدعلي بهمني (نشر دارينوش).

كتاب‌فروشي انتشارات جيحون هم كه كتاب‌هاي حوزه‌ي روان‌شناسي را مي‌فروشد، در معرفي پرفروش‌هاي بهار از اين كتاب‌ها نام مي‌برد: چهار اثر از فلورانس نوشته‌ي فلورانس اسكاول شين ترجمه‌ي گيتي خوشدل (نشر كتابسرا)، راز نوشته‌ي راند برن ترجمه‌ي نفيسه معتكف (نشر ليوسا)، استادان بسيار نوشته‌ي برايان الوايس ترجمه‌ي زهره زاهدي (نشر جيحون)، تنها عشق حقيقت دارد نوشته‌ي برايان الوايس ترجمه‌ي زهره زاهدي (نشر ققنوس)، قدرت صبر نوشته‌ي ام.جي. رايان ترجمه‌ي زهره زاهدي (نشر جيحون)، ز مثل زندگي نوشته‌ي مسعود لعلي (نشر پارسا مشهد) و قدرت هوش خلاق نوشته‌ي توني بوزان ترجمه‌ي پروانه قدس (نشر جيحون).

اما مسؤول كتاب‌فروشي فرهنگسراي سبز درباره‌ي عنوان‌هاي پرفروش فصل بهار خود مي‌گويد، از آن‌جايي كه اين كتاب‌فروشي بيش‌تر كتاب‌هاي نفيس و ديوان‌هاي شعر دارد، اصولا عنوان‌هاي پرفروشش ثابت است؛ براي مثال، ديوان حافظ، سعدي، مولوي و شاهنامه، تاريخ ايران و كتاب‌هاي آشپزي هميشه پرفروش‌اند.

كتاب‌فروشي انتشارات اميركبير كتاب چندجلدي تاريخ كمبريج (انتشارات اميركبير) و كتاب دا، خاطرات سيده زهرا حسيني، به اهتمام سيده اعظم حسيني (نشر سوره‌ي مهر) را به عنوان كتاب‌هاي پرفروش خود در فصل بهار معرفي مي‌كند.

كتاب‌فروشي طهوري نيز كتاب‌هاي بايزيد بسطامي، ابوسعيد ابوالخير، ابوالحسن خرقاني و عطار نوشته‌ي محمدرضا شفيعي كدكني (نشر سخن)، كتاب‌هاي دو قرن سكوت (نشر سخن) و پله‌پله تا ملاقات خدا (نشر علمي) نوشته‌ي عبدالحسين زرين‌كوب، ديوان شهريار و هشت كتاب سهراب سپهري (نشر طهوري) را پرفروش مي‌داند.

كتاب‌فروشي انتشارات نيل كتابي را به عنوان كتاب‌ پرفروش خود معرفي نمي‌كند و مي‌گويد: متأسفانه استقبال خوبي از كتاب نمي‌شود و ما فروش چنداني نداريم.

كتاب‌فروشي انتشارات آستان قدس رضوي هم اين كتاب‌ها را به عنوان كتاب‌هاي پرفروش خود در بهار معرفي مي‌كند: الفباي مهدويت نوشته‌ي مجتبي تونه‌اي (نشر مشهور) و زمزم عرفان نوشته‌ي محمد محمدي ري‌شهري (نشر دارالحديث).

كتاب‌فروشي مرواريد نيز در معرفي پرفروش‌ها عمدتا به كتاب‌هاي انتشارات خود اشاره مي‌كند: جاده نوشته‌ي كورمك مك‌كارتي ترجمه‌ي حسين نوش‌آذر (نشر مرواريد)، خنده در برف مجموعه‌ي شعر عباس صفاري (نشر مرواريد)، يك بخشش نوشته‌ي توني موريسون ترجمه‌ي علي قادري (نشر مرواريد) و همخونه نوشته‌ي مريم رياحي (نشر پرسمان).

كتاب‌فروشي نشر ثالث هم كتاب‌هاي پرفروش را به اين شرح معرفي مي‌كند: سرزمين گوجه‌هاي سبز نوشته‌ي هرتا مولر ترجمه‌ي غلامحسين ميرزا صالح (نشر مازيار)، خنديدن بدون لهجه نوشته‌ي فيروزه جزايري (دوما) ترجمه‌ي ليلا والا (نشر جمهوري)، چشم‌هاي سگ آبي‌رنگ نوشته‌ي گابريل گارسيا ماركز ترجمه‌ي بهمن فرزانه (نشر ثالث)، آويشن قشنگ نيست مجموعه‌ي داستان حامد اسماعيليون (نشر ثالث)، ابرابله نوشته‌ي ارلندلو ترجمه‌ي شقايق قندهاري (نشر ثالث)، خانه‌ي خوبرويان خفته نوشته‌ي ياسوناري كاواباتا ترجمه‌ي رضا دادويي (نشر آرون)، شاخ مجموعه‌ي داستان پيمان هوشمند‌زاده (نشر چشمه) و آدلف نوشته‌ي بنژامين كنستان ترجمه‌ي مينو مشيري (نشر ثالث).

اين كتاب‌فروشي همچنين كتاب‌هاي پرفروش خود را در حوزه‌ي جامعه‌شناسي و علوم سياسي به اين شرح برمي‌شمرد: توتاليتاريسم نوشته‌ي هانا آرنت ترجمه‌ي محسن ثلاثي (نشر ثالث)، پايان يك رؤيا در نقد ماركسيسم نوشته‌ي احسان نراقي (نشر ثالث) و پرسه‌ها و پرسش‌ها نوشته‌ي داريوش آشوري (نشر آگه).

مسؤول كتاب‌فروشي انتشارات نيلوفر نيز با بيان اين‌كه كتاب‌فروشي‌اش فروش چنداني ندارد، كتاب‌هاي پرفروش سه‌ماهه‌ي بهار نشر خود را به اين شرح معرفي مي‌كند: دنياي سوفي نوشته‌ي يوستين گوردر ترجمه‌ي حسين كامشاد (نشر نيلوفر)، استالين خوب نوشته‌ي ويكتور ارافيف ترجمه‌ي زينب يونسي (نشر نيلوفر)، ببر سفيد نوشته‌ي آراويند آديگا ترجمه‌ي مژده دقيقي (نشر نيلوفر) و خانم دلوي نوشته‌ي ويرجينيا وولف ترجمه‌ي فرزانه طاهري (نشر نيلوفر).

همچنين كتاب‌فروشي نشر چشمه اين عنوان‌هاي خود را در حوزه‌ي ادبيات پرفروش لقب مي‌دهد: تهران در بعدازظهر نوشته‌ي مصطفي مستور (نشر چشمه)، شبانه‌ها نوشته‌ي كازوئو ايشي گورو با ترجمه‌ي عليرضا كيواني‌نژاد (نشر چشمه)، فوتبال عليه دشمن نوشته‌ي سايمون كوپر ترجمه‌ي عادل فردوسي‌پور (نشر چشمه)، نون نوشتن نوشته‌ي محمود دولت‌آبادي (نشر چشمه) و شب ممكن نوشته‌ي محمدحسن شهسواري (نشر چشمه).

اين كتاب‌فروشي كتاب‌هاي پرفروش حوزه‌ي جامعه‌شناسي و علوم سياسي خود را هم به اين شرح معرفي مي‌كند: موسي و يكتاپرستي نوشته‌ي زيگموند فرويد ترجمه‌ي صالح نجفي (نشر چشمه)، پرسه‌ها و پرسش‌ها نوشته‌ي داريوش آشوري (نشر آگه)، ظلم، جهل و برزخيان زمين نوشته‌ي محمد قائد (نشر طرح‌ نو)، روانكاوي فرهنگ عامه نوشته‌ي بري ريچارد ترجمه‌ي حسين پاينده (نشر طرح نو)، جامعه‌شناسي خودماني نوشته‌ي حسن نراقي (نشر اختران) و بينش و روش نوشته‌ي تدا اسكاچپول ترجمه‌ي سيد‌هاشم آقاجري (نشر مركز).

كتاب‌فروشي انتشارات رود نيز اين عنوان‌ها را به عنوان كتاب‌هاي پرفروش سه‌ماهه‌ي بهار عنوان مي‌كند: ناز‌بالش نوشته‌ي هوشنگ مرادي كرماني (نشر معين) و جهان هولوگرافيك نوشته‌ي مايكل تالبوت ترجمه‌ي داريوش مهرجويي (نشر هرمس).

همچنين كتاب‌فروشي نشر ني اين كتاب‌ها را به عنوان كتاب‌هاي پرفروش بهار معرفي مي‌كند: روح پراگ نوشته‌ي ايوان كليما ترجمه‌ي خشايار ديهيمي (نشر ني)، علم اقتصاد كلاه‌برداري معصومانه نوشته‌ي جان كنت گلبرايت ترجمه‌ي كاظم فرهادي (نشر ني)، بوطيقاي نژ نوشته‌ي تزوتان تودوروف ترجمه‌ي انوشيروان گنجي‌پور (نشر ني)، پرسه‌ها و پرسش‌ها نوشته‌ي داريوش آشوري (نشر آگه)، معناي زندگي نوشته‌ي ايگلتون ترجمه‌ي عباس مخبر (نشر آگه)،

ظلم، جهل و برزخيان زمين نوشته‌ي محمد قائد (نشر طرح نو)، مردان بدون زنان نوشته‌ي ارنست همينگوي ترجمه‌ي اسدالله امرايي (نشر افق) و هنر داستان‌نويسي نوشته‌ي ديويد لاج ترجمه‌ي رضا رضايي (نشر ني).

كتاب‌فروشي انتشارات كيان نيز اين عنوان‌ها را در سه‌ماهه‌ي نخست سال پرفروش مي‌داند: خاك‌هاي نرم كوشك، نوشته‌ي سعيد عاكف (نشر ملك ‌اعظم)، شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي نوشته‌ي پيام فضلي‌نژاد (نشر كيان)، 3شنبه پس از انتخابات نوشته‌ي محمدسعيد كاوه (نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي)، جامعه‌شناسي 22 خرداد‌ماه نوشته‌ي پرويز اميني (نشر مركز پژوهش‌هاي فرهنگي و اجتماعي صدرا)، عدالت در گرداب (مؤسسه‌ي اشراق حكمت و فرهنگ اسلامي نشر شهاب‌الدين)، دا، خاطرات سيده زهرا حسيني، به اهتمام سيده اعظم حسيني (نشر سوره‌ي مهر)، شاهرخ خاطرات شهيد شاهرخ ضرغام (نشر پيام آزادي) و بابانظر خاطرات شهيد محمدحسين نظرنژاد با مصاحبه‌ي سيدحسين بيضايي و تدوين مصطفي رحيمي (نشر سوره‌ي مهر).

كتاب‌فروشي خانه‌ي فرهنگ و هنر گويا هم در معرفي كتاب‌هاي پرفروش بهار، ليست بلندي از كتاب‌هاي مختلف و در حوزه‌هاي متنوع را ارائه مي‌كند: اميركبير و ايران نوشته‌ي فريدون آدميت (نشر خوارزمي)، ايران بين دو انقلاب نوشته‌ي يرواند آبراهاميان ترجمه‌ي احمد گل‌محمدي (نشر ني)، چريك‌هاي فدايي خلق نوشته‌ي محمود نادري (نشر ني)، چرا ايران عقب ماند و غرب پيش رفت نوشته‌ي كاظم علمداري (نشر توسعه)، اخلاق و سركوب آن در جوامع ابتدايي نوشته‌ي برنيسلاو مالينفسكي ترجمه‌ي محسن ثلاثي (نشر ثالث)، به سوي سرنوشت (كارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني) به اهتمام محسن هاشمي (دفتر نشر معارف انقلاب)، نيم قرن خاطره و تجربه؛ خاطرات عزت‌الله سحابي (نشر فرهنگ صبا)، زندگي و انديشه‌ي زرتشت به كوشش علي دهباشي (نشر شهاب)، فرهنگنامه‌ي انديشه‌ي ماركسيستي نوشته‌ي تامس برتون باتامور ترجمه‌ي اكبر معصوم‌بيگي (نشر بازتاب‌نگار)، شهريار نوشته‌ي نيكولو ماكياوللي ترجمه‌ي داريوش آشوري (نشر آگاه)، موسي و يكتا‌پرستي نوشته‌ي زيگموند فرويد ترجمه‌ي صالح نجفي (نشر رخداد ‌نو)، كتاب كوچك فلسفه نوشته‌ي ادن وله ترجمه‌ي كيان فروزش (نشر اختران)، كتاب كوچك سياست نوشته‌ي گريگوري برگمن ترجمه‌ي كيوان قباديان (نشر اختران)، حق‌الناس نوشته‌ي محسن كديور (نشر كوير)، در باب حكمت زندگي نوشته‌ي آرتور شوپنهاور با ترجمه‌ي محمد مبشري (نشر نيلوفر)، همخونه نوشته‌ي مريم رياحي (نشر پرسمان)، نوبت عاشقي نوشته‌ي تكين حمزه‌لو (نشر روشا)، كسي مي‌آيد نوشته‌ي مريم رياحي (پرسمان)، دالان بهشت نوشته‌ي نازي صفوي (نشر ققنوس)، پاييز من، بهار تو نوشته‌ي نسرين قديري (نشر شادان)، غزال نوشته‌ي طيبه اميرجهادي (نشر علي)، سهم من نوشته‌ي پرينوش صنيعي (نشر روز‌بهان)، راز‌هاي سرزمين من نوشته‌ي رضا براهني (نشر نگاه)، اين مردم نازنين نوشته‌ي رضا كيانيان (نشر مشكي)، چراغ‌ها را من خاموش مي‌كنم نوشته‌ي زويا پيرزاد (نشر مركز)، نون نوشتن نوشته‌ي محمود دولت‌آبادي (نشر چشمه)، هرگز نمي‌بخشمت نوشته‌ي شهره وكيلي (نشر علم)، داستانك‌هاي فلسفي برتولت برشت ترجمه‌ي علي عبداللهي (نشر مشكي)، چشم‌هاي سگ‌ آبي‌رنگ نوشته‌ي گابريل گارسيا ماركز ترجمه‌ي بهمن فرزانه (نشر ثالث)، بادبادك‌باز نوشته‌ي خالد حسيني ترجمه‌ي زيبا گنجي و پريسا سليمان‌زاده (نشر مرواريد)، دنياي سوفي يوستين گوردر ترجمه‌ي حسن كامشاد (نشر نيلوفر)، مرشد و مارگاريتا نوشته‌ي ميخائيل بولگاكوف ترجمه‌ي عباس ميلاني (فرهنگ نشر نو)، هزار خورشيد تابان نوشته‌ي خالد‌ حسيني ترجمه‌ي مهدي غبرايي (نشر ثالث)، به كسي مربوط نيست نوشته‌ي چومپا لاهيري با ترجمه‌ي گلي امامي (نشر چشمه) و مجموعه‌هاي شعر احمد شاملو و فروغ فرخزاد.

كتاب‌فروشي نشر دنياي نو (كتاب‌فروشي ياشار) نيز عنوان‌هاي پرفروش‌ بهار را به اين شرح معرفي مي‌كند: كوروش خورشيد ايران‌زمين نوشته‌ي گي راشه ترجمه‌ي محمد مجلسي (نشر دنياي نو)، رمان‌هاي كليدي جهان نوشته‌ي دومينيك ژنس ترجمه‌ي محمد مجلسي (نشر دنياي نو)، تهران در بعدازظهر نوشته‌ي مصطفي مستور (نشر چشمه)، تنهايي پرهياهو نوشته‌ي بهوميل هرابال ترجمه‌ي پرويز دوايي (نشر كتاب روشن)، كيمياگرنوشته‌ي پائولو كوئليو ترجمه‌ي دل‌آرا قهرمان (نشر فرزان روز).

اين كتاب‌فروشي همچنين مجموعه‌ي شعر لب‌خواني‌هاي قزل‌آلاي من سروده‌ي محمد شمس لنگرودي (نشر آهنگ ديگر)، هشت كتاب سهراب سپهري و شعرهاي قيصر امين‌پور را پرفروش مي‌خواند.

اما مسؤول كتاب‌فروشي انتشارات نگاه مي‌گويد، آن‌قدر فروشش ناچيز است كه نمي‌تواند كتابي را به نام پرفروش معرفي كند. او اضافه مي‌كند كه حتا اجاره‌ي مغازه را هم نمي‌توانند عهده‌دار شوند.

سایت فرارو
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 9:23  توسط كتاب نويس   | 


«آلن لین» موسس و بنیانگذار انتشارات پنگوئن صاحب یکی از بزرگترین انتشارات آمریکا محسوب می‌شود. او دارای شخصیتی جذاب و معمولی است ولی شاید وقتی بفهمید او هیچ وقت کتاب نخوانده است شاید به معمولی بودنش شک کنید.

از جمله طرح‌های خلاقانه «آلین لین» این بود که در سکوهای راه آهن، دستگاه‌هایی نصب کند که مثل نوشابه و آجیل پول بینداری و کتاب‌های انتشارات پنگوئن را همان جا تحویل بگیری. درباره اینکه چنین دستگاهی ساخته و نصب شد یا نه، روایت‌های مختلفی شنیده شده است؛ اما برخی می‌گویند دست‌کم یک دستگاه در ایستگاه چرینگ‌کراس لندن نصب شد.

مکینسون، رئیس کنونی انتشارات پنگوئن در گفتگو با بی‌بی‌سی می‌گوید: وقتی آلن لین در سال ۱۹۳۳ انتشارت پنگوئن را پایه‌گذاری کرد، فکری بسیار ساده و در عین حال بسیار اساسی داشت، ادبیات را با قیمتی مناسب در دسترس همه قرار بدهد.

کتاب‌هایی که نه تنها مناسب جیب آدم‌ها باشند، بلکه جلد و ظاهرشان نیز جذاب باشد و هم از نظر ادبی هم بصری، آدم‌ها را ارضا کنند. جان مکینسون، رئیس انتشارات پنگوئن، سر آلن لین را این گونه وصف می‌کند: مردی که عادت کتابخوانی یک ملت را تغییر داد.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از تلگراف، «آلن لین» موسس و بنیانگذار انتشارات پنگوئن صاحب یکی از بزرگترین انتشارات آمریکا محسوب می‌شود. او دارای شخصیتی جذاب و معمولی است ولی شاید وقتی بفهمید او هیچ وقت کتاب نخوانده است شاید به معمولی بودنش شک کنید.

بر اساس این گزارش آلن لین به گفته خودش تا کنون حتی یک صفحه از کتاب‌هایی که منتشر کرده را مطالعه نکرده ولی همیشه در خواندن کتاب از سوی دیگران دارای اشتیاقی وصف ناپذیر است. او 75 سال قبل سیستمی را بنا نهاد که با استفاده از امکانات ارزان قیمت، کتاب‌هایی را منتشر کرد که با قیمت یک بسته سیگار عرضه می‌شد.

او شاید از ازدواج دخترش با یک نویسنده خوشحال نبود ولی در سالهای آخر عمرش که به بیماری سرطان دچار شده بود رفتارش با نویسنده‌ها و من بهتر شده بود.

کلر دخترش داستانهایی از کودکی او می‌گوید و می‌گوید که پدرم هرچند هیچ وقت کتاب نمی‌خواند ولی همیشه در جیبش برای وقت گذرانی آدم‌های اطرافش کتابی برای هدیه داشت. وی می‌ گوید آلن با وجودی که کتاب نمی‌خواند ولی هر روز ایده‌های جدیدی در کاهش قیمت کتاب‌ها ارائه می‌‌داد و می‌خواست دیگران در خواندن کتابها پیشرفت داشته باشند ولی شاید علت کتاب نخواندن وی در حساسیت به نوشته‌ها و تصاویر فرانسوی باشد که در سفری به این کشور در توهین به مقدسات دید و مجبور شد تمام انبارش را آتش بزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 9:19  توسط كتاب نويس   | 

مطالب قدیمی‌تر